محمد مهريار

28

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

جزء اول آن همان « آب » است كه مىدانيم آب هم تا چه حد در ايران خشك و با خشك‌نانى اهالى ارتباط داشته و مقدس شمرده مىشود . بنابراين روى هم رفته اين واژه به معنى « فرّه « 1 » آب » و يا شكوه و جلوهء آن است و اين معنا با عقايد و انديشه‌هاى كهن مردم ايران سخت سازگار بوده است و در نام اين ديه مانده است . همين‌جا بگوييم كه در اين روزگار دو آب‌خرّه داريم . آنكه كوچكتر است به نام آب‌خرّه‌طهماسبى ناميده مىشود كه جمعيت آن از بيست و يك نفر برحسب برآورد سال 1345 بيشتر نيست . « 2 » بد نيست بدانيم كه بجز اين دو آب‌خرّه ، آب‌خرّه ديگرى در قزوين داريم و آب‌خرّه ديگرى هم در مهاباد كه بحث و گفت‌وگو از آنها در اين كتاب موردنظر ما نيست . « 3 » واژه‌شناسى : پيش از آنكه بحث خود را دربارهء اين ديه به پايان ببريم بايد در مورد جزء دوم اين كلمه يعنى همان « خرّه » توضيحاتى بدهيم . نويسنده شك ندارد كه ريشهء اصلى اين كلمه همان « خورّه » كهن است كه در اوستايى « خوارننگهه » ( خ و ا ر ن ن گ ه ه ) تلفظ مىشود و معنى آن فرّ و شكوه است و با آب كه در نظر ايرانيان قديم تا اين درجه عزيز و محترم شمرده مىشود ، چون پيوند شود معنايى سخت دلاويز پيدا مىكند . اين كلمهء « خرّه » همچنان پس از حملهء عرب بر روى بسيارى از امكنه باقى ماند و ياد آنها به ما رسيده است . چون اردشيرخرّه و قبادخره ، و جز آن ( قبادخره ناحيتى بوده است در فارس كه آن را گواذخرّه مىخوانده‌اند يعنى فرّ قباد ) . جغرافيانويسان قديم و مورخين كم‌كم اين كلمهء « خره » را « خوره » تلفظ كردند و علت آن هم اين بوده است كه تلفظ اوستايى آن را كه خاص اين زبان است نمىدانسته‌اند و به‌تدريج « خوره » در زبانها افتاده و رفته‌رفته معنى آن هم تغيير پيدا كرده است و به معناى شهرستان و ناحيه گرفته شده و كم‌كم آن را « كوره » هم تلفظ كرده‌اند . ابن بلخى از آن جمله است كه « كوره » ، مصحف همان « خوره » را اغلب به معنى شهر و ناحيه به كار مىبرند . « پس عثمان بن ابى العاص در كورهء شاهپور خوره رفت و اصل اين كوره به شاهپور است . . . » و يا « . . . به اتفاق برفتند و كوره ارجان را بگشادند و اين كوره قبادخرّه است . . . » « 4 » و

--> ( 1 ) - « فره » صورت ديگرى از همان كلمهء « فر » است و مخصوصا فرّه ايزدى در شاهنامه زياد استعمال شده است . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 269 م . آ . ا . ( 3 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 32 . ( 4 ) - ن . ك . به : فارسنامهء ابن بلخى ، ص 115 .